خبر خوش
امروز صبح با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم ، خانمی از حوزه هنری خودشو معرفی کرد ، اسمش آشنا
بود اما نمی تونستم بجا بیارمش .
- آقای جوادی ؟
- بله ، بفرمائید .
- من ..... هستم . شما 10 سال پیش کتاب سفرنامه حج تون برای چاپ به ما داده
بودین ولی پیش ما گم شد ، درسته ؟
- بله همینطوره . نکنه پیدا شده !
- بله خوشبختانه پیدا شده . شما بعد از این ماجرا ، سفرنامه تون برای چاپ به ناشر
دیگه ای دادین ؟
- خیر ، چون شما اصل دستنوشته منو گم کرده بودین من هیچ نسخه ای از اون
نداشتم که به ناشر دیگه ای بدم .
- حالا مایلین حوزه هنری این سفرنامه رو چاپ کنه ؟
- بدم نمیاد ، اما لطف کنید اونو برام بفرستید تا یه نگاهی بعد از ده سال بهش
بندازم .
- حتماً ، لطفاً آدرس ...
این بهترین خبری بود که می تونست منو امروز خوشحال کنه . شما اگه جای من بودین خوشحال نمی شدین ؟
اسب درون !
غیبت موجه یا غیر موجه !
کارهای من کمی بازدید کنندگان وبلاگمو سر کار میذاره ، یک هفته هر روز پشت سر هم کار جدید روی وبلاگ می ذارم ، هفته بعد به مدت نامعلومی از کار جدید خبری نیست . البته خیلی طبیعیه و این اتفاق ممکنه برای هر کسی پیش بیاد اما برای دوستانی که عادت کردن وقتی به اینجا سر میزنن با یه کار جدید روبرو بشن کمی غیر قابل تحمله . حق با اوناست ، اگر قراره دوستامو راضی نگه دارم باید حد اقل هر دو سه روز یه بار یه کار جدید بذارم وگرنه باید یه دلیل قانع کننده برای تنبلی خودم بیارم .
هیچ انگیزه ای جز عشق به کار و نگاه غیر مادی به کشیدن کارتون ندارم ، دوست دارم لذت کار کردن برای دلم رو با شما در اینجا تقسیم کنم . ایمیل های شما که جبران کننده کامنت های وبلاگه نشون میده که مخاطبین بسیار باشعوری هستین ، گاهی آثارمو نقد می کنین و گاهی پیشنهاد تغییر عنوان پست میدین ، الآن هم غیبت یک هفته ای من براتون سؤال برانگیز شده .
این روزا انگار بار همه دنیا روی دوشمه ... به پیشنهاد یک دوست مشغول آماده کردن چند اثر برای یک کتاب هستم ، از آنجا که کارهای روزمره من از کارهای اصلیمه و کار این کتاب از کارهای فرعیه و به روز کردن وبلاگ فرعی تر، قطعاً از کار جدید خبری نیست ( یعنی باور کنید که این کار کمی سخته ) اما به شما قول میدم اگه تونستم در نزدیک ترین فرصت وبلاگ رو به روز کنم .


چشمها را باید شست