با حضور استاد فرشچیان دومین نمایشگاهم افتتاح شد

 

دومین نمایشگاهم تحت عنوان « نیمه خالی انسان » جمعه دوم دی 1390 با حضور استاد محمود فرشچیان ، دکتر نامور مطلق معاونت پژوهشی خانه هنرمندان ایران و علاقمندان به هنر کارتون در نگارخانه نامی خانه هنرمندان ایران افتتاح شد .

حضور استاد فرشچیان در مراسم افتتاحیه حال و هوای خاصی را به نمایشگاه بخشید . ایشان ضمن بازدید خود ، آثار ارائه شده در نمایشگاه را به دلیل نگاه خاص به انسان و موضوعات پیرامون آن مورد تحسین و تشویق قرار دادند .

حضور سایر دوستان و علاقمندان در نمایشگاه فضای بسیار دوست داشتنی و آکنده از صمیمیت به وجود آورده بود که سه ساعت زمان برای مراسم افتتاحیه بسیار اندک به نظر می رسید .

در اینجا از همه اساتید ، هنرمندان ، دوستان و هنردوستانی که فضای نمایشگاه را با قدوم خود مزین کردند صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم بتوانم در آینده محبت این عزیزان را جبران نمایم .   

برای خواندن شرح مصاحبه با خبرگزاری سینما و سایت هنرپرس اینجا و اینجا کلیک کنید

برای مشاهده خبر نمایشگاه در سایت گل آقا اینجا لیک کنید و جهت دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

ماشین باجناقم

چند وقت پیش خواهر عیالم و بچه هایش بعد از خرید از فروشگاه هایپر ستار مهمان ما شدند ، از آنها خواستم شب خانه ما بمانند ، آنها هم قبول کردند . به خواهر عیالم گفتم برو ماشینت را به پارکینگ مجتمع بیار تا خیالت راحت شود . او گفت ماشین را روبروی مغازه کبابی پارک کرده ام ، اگر زحمتی نیست این وسیله ها را هم با خودت ببر و آنرا در ماشین بگذار ، خودت نیز زحمت آوردن ماشین را بکش ، در ضمن دزدگیر ماشین خوب کار نمی کند .

وسیله ها را بردم طرف ماشین ، دزدگیر را زدم اما عمل نکرد ، هرکاری با ریموت دزدگیر کردم نتوانستم در را باز کنم ، ناچار شدم در ماشین را با سویچ باز کنم ، در که باز شد صدای وق وق ماشین بلند شد ، با بی اعتنایی به صدا ، وسیله ها را روی صندلی عقب گذاشتم و نشستم پشت فرمان ، چشمم به پنل پخش ماشین افتاد ، خیلی خفن بود ، گویا تازه خریدنش چون اولین بار بود که می دیدمش . توی دلم گفتم : چقدر این باجناق ما دلش خوشه و پولش خرج چه چیزایی می کنه؟! کمی صبر کردم تا صدا قطع شود سپس سویچ را انداختم توی فرمان و استارت زدم که همزمان با استارت زدن صدای دزدگیر دوباره بلند شد و خیابان را روی سر گذاشت ، سویچ را درآوردم و دکمه های دزدگیر را زدم بلکه صدا قطع شود اما نشد . دوباره پشت فرمان نشستم واستارت زدم و قصه دزدگیر بازهم تکرار شد اما ماشین روشن نشد . کلافه شدم ، از ماشین پیاده شدم بلکه یکی از راه برسد و کمکم کند . صدای دزگیر در نیمه شب برای همسایه ها بسیار آزاردهنده است و من دوست ندارم به بی ملاحظه گی  متهم شوم .

تصمیم گرفتم ماشین را هل بدهم و با دنده دو روشنش کنم اما روشن نشد که نشد . توی آینه بغل نگاه کردم دیدم یک مرد جوان با پسرش به طرف ماشین می آیند ، خوشحال شدم ، از من پرسید :

-         روشن نمیشه ؟

-         نه ، نمیدونم چه مرگشه ... کوچه و خیابون رو هم گذاشته روی سرش.

-         تو هم داری هل اش می دی و می بریش ؟!

-         خب چاره ای دیگه ندارم .

-         کجا داری می بریش ؟

-         توی حیاط این ساختمون بغلی .

-         مرد حسابی ! این ماشین خواهرمه ، کجا داری می بریش ؟!

-         چی می گی ؟! این ماشین باجناقمه . تازه کلی وسیله گذاشتم توش که ببرمش توی حیاط پارکش کنم .

-         بیا پایین ... بیا پایین .

 از ماشین پیاده شدم یه نگاهی به سقف ماشین انداختم دیدم از باربند خبری نیست ، پشت صندوق عقب نگاه کردم ، آنجا هم از آرم و برچسب ماشین باجناقم خبری نبود . تازه یادم آمد که وقتی چشمم به پخش ماشین افتاد باید شک می کردم که آدرس را اشتباه آمده ام . به طرف گفتم :

-         آقا اشتباه شده . یه وقت فکر نکنی من دزدم .

-         الآن دیگه متوجه شدم ولی بگو در ماشین رو چجوری باز کردی؟

-         اول دزدگیر رو زدم ، وقتی با دزدگیر باز نشد سویچ انداختم .

 سویچ را دوباره انداختم توی در ماشین و به او نشان دادم که خیلی راحت باز شد . به او گفتم :

-         حالا بیا تا ماشین باجناقم رو بهت نشون بدم و با هم یه کم بخندیم .

-         قبوله بابا . من متوجه شدم که اشتباهی پیش اومده .

 رفتم سوار ماشین باجناقم شدم  و وسیله ها را از ماشین طرف منتقل کردن به ماشین باجناق . از آن مرد جوان خداحافظی کردم و ماشین را توی حیاط ساختمان پارک کردم . پیش خودم گفتم اگر آن ماشین روشن می شد و من آن را به داخل پارکینگ می آوردم و فردا معلوم می شد که مرتکب چه اشتباهی شده ام چه فیلم کمدی یی می شد؟! 

سلام

 سلام به همه دوستان ... مدتیه که بعضی از شما می پرسین چرا کار جدید نمیذارم ؟ راستش از اول ماه رمضان تا الآن یه کسالتی در ناحیه گردن برام پیش اومده که حالی برام نذاشته . نه سرمو میتونم بندازم پایین  و نه میتونم مثل همیشه پشت کامپیوتر بشینم . تنها هنری که توی این مدت از خودم به خرج دادم درخواست یک نمایشگاه توی خانه هنرمندان بود که انشاءالله هر وقت به مراحل اجرائیش رسید به اطلاع شما خواهم رسوند.

در ضمن ایمیلم باز نمیشه و به احتمال زیاد هک شده لذا دوستانی که تا حالا به این آدرس sm_javadi@hotmail.com برام ایمیل میفرستادن به این آدرس جدید یعنی sm.javadi@hotmail.com ایمیل بفرستن . فرق آدرس جدید با آدرس قدیمی در یک نقطه است . امیدوارم این آدرس به بلای آدرس قبلی دچار نشه .

برام دعا کنید.

آشق !

 

اميري به شاهزاده ای گفت : من عاشق توام .
شاهزاده گفت : زيباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ايستاده است .
امير برگشت و ديد هيچکس نيست .
شاهزاده گفت : عاشق نيستي !!! عاشق به غير نظر نمي کند .

داغ برادر

امروز صبح خواب دیدم کمرم شکسته اما نمیدونستم وقتی از خواب بیدار میشم خبر مرگ برادرم رو به من میدن . داغ برادر خیلی سخته ، امیدوارم هرکه برادر داره هیچوقت داغشو نبینه ... دعا کنید مادر پیرم طوریش نشه . 

برادرم در عکس موجود در پست یاد ایام در ردیف اول ( نفر وسط ) با سری بی مو دیده میشه .

------------------------------------------------------- 

 از همه عزیزانی که بوسیله ایمیل ، پیامک ، تماس تلفنی و یا کامنت ابراز همدردی کردند کمال تشکر و احترام را دارم .

ارادتمند همه شما : سید محمود جوادی

یاد ایام

توی خرت و پرت هایی که هر 10 سال یه بار هم سراغشون نمی رم  یه عکس عتیقه ای رو پیدا کردم که مدتها دنبالش می گشتم . وقتی چشمم به قیافه معلم و همکلاسی هام افتاد اسم تک تک شون یادم اومد .

انگار همین دیروز بود . زنگ «عربی» داشتیم که اومدن سر کلاس و مارو برای گرفتن عکس یادگاری به حیاط مدرسه بردن . مارو گوشه حیاط بردن و مجبور بودیم با قیافه های ژولی پولی جلوی دوربین و رو به آفتاب وایسیم . اونایی که خوشتیپ تر بودن توی ردیف جلو نشستن و اونایی که بی ریخت و سیاه سوخته بودن توی ردیف های بعدی وایسادند . از اونجا که بنده از همون بدو تولد در زمره خوشتیپان قرار داشتم ، با کمال اقتدار و اعتماد به نفس در ردیف جلو نشستم و تابلوی کوچکی جلومون گذاشتن که روش اسم مدرسه و کلاسمون نوشته شده بود ... مدرسه خباب بن الارت ( صحابه پیامبر) کلاس سوم ابتدایی سال 1976م/1977م ( 1355ش).

درست یادم نمیاد عکاسباشی شماره معکوس داد یا بی هوا عکس گرفت ... بیچاره بچه هایی که توی عکس بودن اما قیافه شون نصف و نیمه افتاد .

فلسفه قربانی کردن

فلسفه قربانی کردن : نفس سرکش را با تیغ تقوا سر بریدن

شاید این تعریف ناقص من از قربانی کردن باشد و تنها حضرت ابراهیم علیه السلام است که از عهده درک فلسفه واقعی این امتحان الهی برآید

انجیشمند !

حضرت علی علیه السلام می فرماید : خود برتربينى شخص دليل نقصان وى و نشانه كم‏عقلى‏اوست.

کجای کار اشتباه است ؟

چرا این صحنه مشمئز کننده اینقدر نامانوس است ؟

اصلاً چه کسی از او خواسته به چنین روزی در آید ؟

باور کنید کسانی هستند پیرامون ما که با دست خود ، خودشان را به چنین روزی می اندازند و اگر از روی شفقت و خیرخواهی به آنها بگوئی در چنین وضعیتی قرار دارند  شمارا به لجن می کشند که مزخرف می گوئی .

آنچه مارا در این روزگار رنج می دهد ادعای بالای جماعتی است که خودرا علامه دهر می پندارند اما سر در گریبان نادانی و نیاندیشی فرو برده و نه تنها واقعیت را نمی بییند بلکه جز خود ، بقیه را متعفن و نجس تصور می کنند .

پیشاپیش از همه دوستان بخاطر این پست و عنوانش عذرخواهی می کنم .

یاد گل آقا بخیر

اولین آثار چاپ شده من در سال ۱۳۷۰ در شماره دوم ماهنامه گل آقا ( شهریور ـ مهر ) .

به امضای آنوقت من توجه کنید ... آخرشه ، یادش بخیر آقای صابری خدا بیامرز به من می گفت که امضات خیلی بزرگه اما من گوشم بدهکار نبود ، البته نه بخاطر توجه نکردن به نصیحت بلکه بخاطر عشق امضا داشتن .

اگر موفق به دیدن تصویر فوق نشدید اینجا کلیک کنید

با تشکر از دست اندرکاران سایت گل آقا بخاطر انعکاس این پست

بهانه های من !

این روزها بخاطر بازنویسی سفرنامه ام خیلی مشغولم . چند بار سعی کردم ذهنم را برای یک کار جدید آزاد کنم اما چنین چیزی با وجود کارهای روزمره ممکن نبود . وبگردی های من خیلی کم شده و حال و هوای ماه مبارک هم مزید بر علت تنبلی من شده است ... سالهاست که ماه های رمضان می آیند و می روند و شمع عمرمان کوتاه و کوتاه تر می شود . قبل از رسیدن ماه مبارک به خود وعده داده بودم که در این ماه رمضان به آدم شدن نزدیک تر شوم اما ماه تمام شد و من همان آدم قبلی که بودم هستم ، یعنی باز هم ول معطل تشریف داریم . امسال نوشتن سفرنامه را بهانه کردم ، سال قبل هم بهانه دیگری بود و خدا می داند اگر تا سال آینده زنده باشم برای رمضان دیگر چه بهانه ای خواهم آورد .