
چند وقت پیش خواهر عیالم و بچه هایش بعد از خرید از فروشگاه هایپر ستار مهمان ما شدند ، از آنها خواستم شب خانه ما بمانند ، آنها هم قبول کردند . به خواهر عیالم گفتم برو ماشینت را به پارکینگ مجتمع بیار تا خیالت راحت شود . او گفت ماشین را روبروی مغازه کبابی پارک کرده ام ، اگر زحمتی نیست این وسیله ها را هم با خودت ببر و آنرا در ماشین بگذار ، خودت نیز زحمت آوردن ماشین را بکش ، در ضمن دزدگیر ماشین خوب کار نمی کند .
وسیله ها را بردم طرف ماشین ، دزدگیر را زدم اما عمل نکرد ، هرکاری با ریموت دزدگیر کردم نتوانستم در را باز کنم ، ناچار شدم در ماشین را با سویچ باز کنم ، در که باز شد صدای وق وق ماشین بلند شد ، با بی اعتنایی به صدا ، وسیله ها را روی صندلی عقب گذاشتم و نشستم پشت فرمان ، چشمم به پنل پخش ماشین افتاد ، خیلی خفن بود ، گویا تازه خریدنش چون اولین بار بود که می دیدمش . توی دلم گفتم : چقدر این باجناق ما دلش خوشه و پولش خرج چه چیزایی می کنه؟! کمی صبر کردم تا صدا قطع شود سپس سویچ را انداختم توی فرمان و استارت زدم که همزمان با استارت زدن صدای دزدگیر دوباره بلند شد و خیابان را روی سر گذاشت ، سویچ را درآوردم و دکمه های دزدگیر را زدم بلکه صدا قطع شود اما نشد . دوباره پشت فرمان نشستم واستارت زدم و قصه دزدگیر بازهم تکرار شد اما ماشین روشن نشد . کلافه شدم ، از ماشین پیاده شدم بلکه یکی از راه برسد و کمکم کند . صدای دزگیر در نیمه شب برای همسایه ها بسیار آزاردهنده است و من دوست ندارم به بی ملاحظه گی متهم شوم .
تصمیم گرفتم ماشین را هل بدهم و با دنده دو روشنش کنم اما روشن نشد که نشد . توی آینه بغل نگاه کردم دیدم یک مرد جوان با پسرش به طرف ماشین می آیند ، خوشحال شدم ، از من پرسید :
- روشن نمیشه ؟
- نه ، نمیدونم چه مرگشه ... کوچه و خیابون رو هم گذاشته روی سرش.
- تو هم داری هل اش می دی و می بریش ؟!
- خب چاره ای دیگه ندارم .
- کجا داری می بریش ؟
- توی حیاط این ساختمون بغلی .
- مرد حسابی ! این ماشین خواهرمه ، کجا داری می بریش ؟!
- چی می گی ؟! این ماشین باجناقمه . تازه کلی وسیله گذاشتم توش که ببرمش توی حیاط پارکش کنم .
- بیا پایین ... بیا پایین .
از ماشین پیاده شدم یه نگاهی به سقف ماشین انداختم دیدم از باربند خبری نیست ، پشت صندوق عقب نگاه کردم ، آنجا هم از آرم و برچسب ماشین باجناقم خبری نبود . تازه یادم آمد که وقتی چشمم به پخش ماشین افتاد باید شک می کردم که آدرس را اشتباه آمده ام . به طرف گفتم :
- آقا اشتباه شده . یه وقت فکر نکنی من دزدم .
- الآن دیگه متوجه شدم ولی بگو در ماشین رو چجوری باز کردی؟
- اول دزدگیر رو زدم ، وقتی با دزدگیر باز نشد سویچ انداختم .
سویچ را دوباره انداختم توی در ماشین و به او نشان دادم که خیلی راحت باز شد . به او گفتم :
- حالا بیا تا ماشین باجناقم رو بهت نشون بدم و با هم یه کم بخندیم .
- قبوله بابا . من متوجه شدم که اشتباهی پیش اومده .
رفتم سوار ماشین باجناقم شدم و وسیله ها را از ماشین طرف منتقل کردن به ماشین باجناق . از آن مرد جوان خداحافظی کردم و ماشین را توی حیاط ساختمان پارک کردم . پیش خودم گفتم اگر آن ماشین روشن می شد و من آن را به داخل پارکینگ می آوردم و فردا معلوم می شد که مرتکب چه اشتباهی شده ام چه فیلم کمدی یی می شد؟!
+ نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت 15:20 توسط سید محمود جوادی
|